خرید بک لینک
حالم از این پستای "تفکر مثبت" و "سبک زندگی خاص" و "رنگی رنگی" به هم میخوره. اما دلم میخواد یه چیزی که برام داره کار میکنه رو باهاتون به اشتراک بذارم. خوب الان مدت زیادیه که من یه دفترچه رو همیش

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 5:14

یه بتن اکسپوز گول زننده! تو با خودت فکر میکنی که میدونی جریان از چه قراره! جای قالبها رو روی بدن لخت بتن میبینی و همچنان فکر میکنی که میدونی جریان از چه قراره! تو تمام تئوریها رو بلدی! تو

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 5:14

دلم برای استاد تنگ شده. برای اون «خانم مهندس؟!» گفتنش وقتی کار احمقانهای میکردم! :) استادهای جالب داشتن واقعا نعمتیه. از استاد چی گرفته که یادم داد دوباره عاشق زندگی بشم، تا استاد کجا که دسیپلین

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 5:14

به رودخونه گفته بودم که بره. بره و دنیا رو ببینه. توقع نداشم تا حداقل سه چهار سال دیگه دوباره ببینمش. اما دیشب یهو دیدم آیفون زنگ میزنه. جا خوردم، انتظار مهمون رو نداشتم. من اصلا آیفون رو همیشه از

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 5:14

بعد از چندین و چند قرن که هیچ سبک هنری درخوری از ایتالیا نیومده بود بیرون، بالاخره یه جنبشی رخ میده به اسم فوتوریسم! انقدر این جنبش فوتوریسم صدا میکنه که پیروانش خودشونو "اولین جوانان ایتالیا بعد

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 5:14

اگه قرار نیست من رو به خاطر کسی که واقعا هستم دوست داشته باشی، پس من رو در قالب یک ملاک ویکتوریایی تصور کن.

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 5:14

منتظر روزیم که داستان زندگیم به فرجام قابل تاملی برسه. اون موقع زندگیمو به رشتهی تحریر درمیارم، خدا رو چه دیدی،شاید کمیک استریپ نوشتم.

شایدم یه فرجام قابل تامل از خودم بسازم و زندگی خیالیم رو به دنیا عرضه کنم. با دنیا پشت میز بشینم و برای جفتمون چای بریزم و draft اولیه رو بهش بدم. شاید چشمان دنیا از اشک برق بزنه، شایدم دنیا تف کنه تو صورتم و بشاشه روی داستانم.

به هر حال دنیا مایعات بدنش رو حوالهی من خواهد کرد. کودومش، مهم نیست.

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 5:14

صفحه بندی